تبليغاتX
غم نامه

غم نامه

بی تو هر گز


*ازش پرسيدم چقدر دوستم داري؟ گفت به اندازه شكوفه‌هاي بهاري. و چه راست مي‌گفت چون شكوفه‌هاي بهاري مهمون دو روز بودن.
 
* دو خط موازي هيچ گاه به هم نمي‌رسند مگر اينكه يكي از آنها براي رسيدن به ديگري بشكند
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 13:3  توسط دلشکستگان  | 

تنهایی داغونم کرد اخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

یه روز بهم گفت: می خوام  باهات دوست بشم .

اخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام! بهش لبخند زدم.

و گفتم :اره میدونم  فکر خوبیه .من هم خیلی تنهام.

یه روز دیگه بهم گفت:می خوای تا ابد باهات بمونم !اخه می دونی من اینجا خیلی تنهام.!

بهش لبخند زدم و گفتم: اره میدونم .فکر خوبیه .اخه منم خیلی تنهام

یه روز دیگه گفت :میخوام برم یه جای دور جای که هیچ مزاحمی نباشه بعد که همه چیز رو به راه شد تو هم بیا .اخه میدونی؟من اینجا خیلی تنهام.

بهش لبخند زدم گفتم: اره میدونم.فکر خوبیه .من هم خیلی تنهام .

یه روز تو نامش نوشت:من اینجا یه دوست پیدا کردم اخه میدونی؟ من اینجا خیلی تنهام.

براش یه لبخند کشیدم .و زیرش نوشتم :اره میدونم من هم خیلی تنهام.

حالا دیگه اون تنها نیست من از این بابت خیلی خوشحالم چیزی که بیشتر خوشحالم میکنه اینه که نمی دونه من هنوز هم خیلی تنهام.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 23:59  توسط دلشکستگان  | 

سفر

اگه یه روز بری سفر

بری  زپیشم بی خبر

اسیر رویاها میشم

دوباره باز تنها می شم

به شب میگم پیشم بمونه

به باد میگم تا صبح بخونه

بخونه از دیار یاری

که توش منو تنها نزاری

اگه فراموشم کنی

ترک اغوشم کنی

پرندهء دریا میشم

تو چنگ موج رها میشم

به دل میگم خاموش بمونه

میرم تا هر کسی بدونه

میرم به سوی اون دیاری

چرا میری تنها میزاری؟

اگه یه روزی نوم تو

تو گوش من صدا کنه

دوباره باز غمت بیاد

که منو مبتلا کنه

به دل میگم کاریش نباشه

بزاره درد تو دوا شه

بره تو ی تمام جونم

که باز برات اواز بخونم

که باز برات اواز بخونم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 23:57  توسط دلشکستگان  | 

فرق بین منو تو اشک و خون

۱- خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه

 ۲- خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد

۳ - خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه

۴ - جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه

 ۵- خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه

 ۶ - جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک رو نه

۷ - از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت  می کشن               

خاموش ميشوم و مكث مي كنم تو آه مي كشي من گريه مي كنم ديوانه مي شوم تو روي دفترم ، يك قلب مي كشي يك راه مي كشي من روي راه تو صد اشك مي چكم تو قهر مي كني يك ماه مي كشي ! من روي ماه را نقش " تو" مي كشم . تو ناز ميكني . . . ـ آرام مي شوم ـ تو با مداد سبز آغاز مي كني يك راه ميكشي ، يك دشت ميكشي يك عالمه فلوت پر آهنگ ميكشي . من سنگ ميكشم با جوهر سياه تصويري از خودم دلتنگ ميكشم ... بي رنگ مي شوم ، چون سنگ مي شوم آزرده مي شوم از دوري تو باز ، افسرده مي شوم . لبخند مي زند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 23:56  توسط دلشکستگان  | 

تقدیم به تو بهترین بهترینها

عروسک

 

 بازي کودکانه . چه اسان به تو دل باختم و از ان ساده تر رهايم کردي .

گفتم حالا با

 

عشق تو چه کنم گفتي بازي بود رهايش کن گفتم بازي زيبايي بود پس بيا بازي کنيم .

گفتي بازي

 

براي بچه هاست بزرگها زندگي ميکنن.

گفتم پس بيا رندگي کنيم .گفتي زندگي بازي نيست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 23:54  توسط دلشکستگان  | 

ما همه همسفريم

كاروان ميرود و ميرود آهسته براه

مقصدش سوي خدا آمدهايم

باز هم رهسپر كوي خدائيم همه

ما همه همسفريم

ليك در راه سفر

غم و شادي بهم است

ساعتي در ره اين دشت غريب

ميرسد «راهروي خسته» به «خرم كده» يي

لحظه يي در دل اين وادي پير

ميرسد «همسفري شاد» به «ماتمكده»يي

***

زندگي دفتري از خاطره هاست

خاطراتي شيرين

خاطراتي مغشوش

خاطراتي كه زتلخي رگ جان ميگسلد:

يكنفر در شب كام

يكنفر در دل خاك

يكنفر همدم خوشبختي هاست

يكنفر همسفر سختي هاست

چشم تا باز كنيم

عمرمان ميگذرد

وز سر تخت مراد

پاي بر تخته تابوت گذاريم همه

ما همه همسفريم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 15:55  توسط دلشکستگان  | 

دلم گرفته است.
دلم گرفته است...ميخاهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد هال به فرا موشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفت

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 2:4  توسط دلشکستگان  | 

همیشه همینطور است....

 

یکی می ماند

 

تا روزها و گریه را حساب کند

 


یکی می رود

 

تا در قلبت بماند تا ابد....

 

اشک هایت را پشت پایش بریزی

 


رسم رویاها همین است.....

 

که تنها بمانی با اندوه خویش

 

روزها و گریه ها را

 

به آسمان خالی ات سنجاق کنی

 

که بگویی چقدر شب ها سر بی شام گذاشته ای

 

تا بتوانی هر صبح

 

با یک شاخه گل ارزان

 

منتظرش بمانی......

 

برای همیشه خدانگهدار

 

همتونا دوست دارم

 

از امروز این وبلاگ بسته میشه و اپ نمیشه

 

از همه نظراتی که دادید ممنونم

 

برای همیشه خدانگهدار

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 23:15  توسط دلشکستگان  | 

 

خداحافظ ...

          خداحافظ ... از اين جا كه پر از غمه خسته شدم مي خوام برم ...

                   قلبمو كه دادم به تو ديگه بايد پس بگيرم ... موندن هرگز ... خداحافظ ...

   ديگه مي رم ...

    اگه يه روز درداي دنيا بريزه تو قلب من ... ستاره ها خاموش بشن تو اسمون شب من ...

                     من مي ميرم ...

                 ديگه مي رم ... خداحافظ ... ديگه رفتم ...

                 پايان ثانيه منم .... هر جايي يه ساعت ببينم عقربه هاشو مي شكنم ...

             حتي نشد واسه يه بار ... من بديهاتو خوب كنم ...

 خورشيد و كشتم تا ديگه خودم به جات غروب كنم ...

        دل مي سوزه ...

             ازم نخوا بيشتر از اين اسير اين قفس باشم ...

                              هيچي نمونده از دلم ... خاكستره تو اتيشم ...

      ريزه ريزه ... دل مي سوزه ... خسته شدم ...

                     دلم گرفته اين روزا غم خونه كرده تو صدام ...

                     بارون غصه انگاري مي باره رو ترانه هام ... عاشق بودم ... خسته شدم ...

خسته شدم ... ديگه مي رم ... گريه نكن ...

دل بيا بريم ... از عشق ديگه نگير ...

 درد عشقي كه كشيدين ... جز خدا به كسي نگين ...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 22:12  توسط دلشکستگان  | 

مي دوني چرا وقتي مي خواي يکيو ببوسي چشماتو مي بندي ؟


مي دوني چرا وقتي که گريه مي کني

 
يا وقتي مي خواي بخندي


يا وقت مي خواي بري تو رويا چشماتو مي بندي ؟


چون


قشنگترين چيزاي دنيا ديدني نيستند

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 21:40  توسط دلشکستگان  |